ميرزا حسن حسينى فسايى

456

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

گشوده خواهد شد كه شبى ناگهان اعتماد الدوله حاتم بيك وزير اعظم اردوبادى ، به مرض سكته درگذشت « 1 » و بعد از ده روز ديگر فتح قلعه دمدم شده تمامى مردمش را به قتل رسانيدند ، چون خبر وفات اعتماد الدوله به پايهء سرير اعلى رسيد ، پادشاه دين‌پناه از قضيهء فوت آن وزير عاقل خيرانديش كه بيست سال بيش در كمال راستى و درستى و جان‌سپارى در خدمات ، قيام داشت ، مطلع گرديد ، هزار گونه افسوس و دريغ را ، اظهار فرمود و منصب او را به خلف الصدقش ميرزا - ابو طالب كه خود را به زيور كمالات آراسته داشت ، با آنكه جوانى خردسال « 2 » بود ، مفوض فرموده بوزارت ديوان اعلى سرافراز و برقرار گرديد و موكب همايون به جانب مراغه نهضت نمود و قبيله مكرى كه سالها در مراغه حكومت داشتند و بواسطه مخالفت مذهبى كه اهل مراغه شيعه خالص بودند انواع ظلم و ستم ، از بزرگان مكرى كه مذهب تسنن داشتند ، ديده ، متحمل مىشدند ، مورد قهر و غضب گشته عموم آنها را به قتل رسانيدند « 3 » . و موكب همايون در اوائل زمستان اين سنه [ 1018 ] : در دار السلطنه تبريز نزول اجلال فرمود كه عريضه مراد پاشا سردار سپاه « 4 » روم رسيد به مضمون آنكه تا كى و تا چند در ميانه دو پادشاه مسلمان دين‌دار ، نزاع و جدال باقى باشد و هر ساله جماعتى از امت پيغمبر آخر الزمان ( ص ) در معرض قتل و سياست شوند و رعاياى هر دو جانب كه وديعه‌گان قادر متعالند ، غارت شده ، پريشان‌احوال گذرانند ، بهتر آن است كه نامه مشعر بر تقاضاى مصالحه و هديه‌اى كه سزاوار سلاطين و پادشاهان باشد ، خدمت اعليحضرت قيصر روم انفاذ فرمائيد تا اين بنده خيرخواه ، امر مصالحه را به انجام رسانم و اعليحضرت شاهنشاه جم‌جاه در جواب مرقوم داشتند كه چون آن دستور اعظم خيرانديش ، سخن صلح در مكتوب مندرج داشت ، ما نيز آسايش بندگان خداى تعالى را خواهانيم ، ليكن سخن همان است كه مكرر گفته‌ايم كه حدود و سامان ممالك بر وجه مقررى فيما بين سلطان سليمان خان و شاه طهماسب طاب‌ثراهما قرار دهيد و الا آنچه خواست خداوند است به عرصه بروز خواهد رسيد ، در باب هديه كه لايق باشد نگاشته بوديد ، چون امر مصالحه صورت نيافته ، تحفه فرستادن سزاوار نيست و چون از جانب شما اصرارى شده ناچار يك پارچه عنبر اشهب خام كه آتش نديده به وزن هزار و هشتصد مثقال صيرفى كه استادان كاردان هندوستان آن را در ظرفى مشبك از هفت من طلاى خالص به فنون غريبه ترتيب داده‌اند و پادشاه هندوستان به رسم هديه براى ما فرستاده بود ، به جهت خالى نبودن مكتوب انفاذ داشتيم و به مصحوب محمد بيك « 5 » كه از اعيان قزلباش است فرستاديم . و در بين خبر رسيد كه مراد پاشا با سپاه بىشمار داخل خاك آذربايجان گرديد ، اعليحضرت اشرف به رأى صواب‌نماى خود قدغن فرمود كه آنچه آبادانى در سر راه سپاه روم است ، متفرق شده در كوهستان متوارى شدند و آنچه غله دارند ، به قيمت عادله فروخته وجه آن را گرفته ، تمامت غله و كاه را سوخته و نابود كنند و با اهل شهر تبريز همين معامله را فرمود

--> ( 1 ) . ر ك : همانجا . ( 2 ) . در متن : ( خوردسال ) . ( 3 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 813 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 400 . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 404 : ( مراد پاشا وزير اعظم . . . ) . عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 820 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 821 .